«شبکههای سوخته»؛ چگونه تهران شبکه جاسوسی آمریکا را متلاشی کرد
ما فقط قربانی نیستیم؛ بخشی از مسئلهایم؛ وقتی ناکارآمدی نهادینه به بحران تبدیل میشود
بررسی وضعیت ارتباطی شهرستان بیضاء
امکان برقراری تماس از خطوط ثابت و همراه با خارج از کشور فراهم شد
هشدار کارشناس چینی نسبت به پیامدهای تهدید تعرفهای آمریکا علیه شرکای تجاری ایران
دیدار مهندس محمودی با خانواده شهدای مخابرات فارس
عصر سیمکشی تلفن به پایان رسید؛ ساختمانهای نوساز با فیبر نوری
همافزایی مخابرات ایران و نظام مهندسی ساختمان در مسیر توسعه فیبر نوری و هوشمندسازی ساختمانبامدادخبر:در رویدادهای اخیر کشورمان، آنچه با یک اعتراض برحق آغاز شد، بار دیگر ــ چنانکه در نمونههای مشابه نیز تجربه کردهایم ــ به مسیری انحرافی کشانده شد و مورد سوءاستفاده قرار گرفت. اعتراضی که قرار بود مرهمی باشد بر درد انباشته جامعهای که غم نان را با هزار زبان فریاد میزد، خود به زخمی تازه […]
بامدادخبر:در رویدادهای اخیر کشورمان، آنچه با یک اعتراض برحق آغاز شد، بار دیگر ــ چنانکه در نمونههای مشابه نیز تجربه کردهایم ــ به مسیری انحرافی کشانده شد و مورد سوءاستفاده قرار گرفت. اعتراضی که قرار بود مرهمی باشد بر درد انباشته جامعهای که غم نان را با هزار زبان فریاد میزد، خود به زخمی تازه بدل شد؛ زخمی بر پیکر جامعهای که یکتنه بار ناترازیها، سوءاستفادههای بانکی و رانتهای دستوری را بر دوش میکشد، آنهم در شرایطی که بدخواهان خارجی نیز مترصد فرصتاند تا نیات شوم خود را محقق کنند و این زخم را عمیقتر سازند. زخمی بر پیکر و روان کشوری که ناگزیر باید میراثدار همه این بحرانها باشد.
به گزارش پایگاه خبری تحلیلی بامداد خبر؛ اگر امروز احساس میکنیم زندگی روزمره به مسیری پرمانع بدل شده و انجام سادهترین امور به فرسایش روانی میانجامد، ناچاریم با این واقعیت روبهرو شویم و از خود بپرسیم: آیا ریشه این وضعیت صرفاً در پاستور و مدیران ارشد کشور است، یا با مسئلهای عمیقتر و ساختاریتر مواجهایم که باید آن را در لایههای نظام اداری و مدیریتی جستوجو کرد؟ لایههایی که طی سالهای متمادی شکل گرفتهاند، امروز تثبیت شدهاند و کمتر به پرسش کشیده میشوند.
هر اصلاح جدی، پیش از شعار و متهمسازی، نیازمند صورتبندی دقیق مسئله است. نخستین گام، استقرار یک سامانه شفاف و فراگیر است؛ سامانهای که در آن همه، بدون استثنا، سطح تحصیلات، حوزه تخصص، تجربه کاری، جایگاه شغلی و منبع درآمد خود را روشن کنند. هدف از چنین شفافیتی نه تسویهحساب است و نه انتقام؛ بلکه صرفاً دیدن واقعیت. فساد غالباً پدیدهای پیچیده نیست؛ در تاریکی رشد میکند و با نور شفافیت، بخش بزرگی از آن فرو میریزد.
واقعیت تلخ آن است که بخشهایی از کشور با انبوهی از افرادی اداره میشود که بدون تخصص، بدون مهارت و بدون درک درست از جایگاه خود، در موقعیتهایی نشستهاند که شایسته آن نیستند. تصمیمهای نادرست همین افراد، زندگی میلیونها نفر را قفل کرده و نتیجه آن، احساس دائمی خفگی و مواجهه مداوم با سدهای کوچک و بزرگی است که مسیر زندگی مردم را مسدود کردهاند.
با این حال، سادهسازی مسئله و تقلیل آن به «مسئولان» خطایی است که گویی همه در اشاعه و رایج شدنش نقش داریم. کافی است تجربهای کوتاه از مراجعه به یک اداره داشته باشیم؛ یک امضا، یک مجوز یا یک پرونده ساده. همانجا روشن میشود که مشکل فقط در رأس هرم نیست. سیستم اداری ناکارآمد، ساخته موجوداتی بیگانه نیست؛ بدنه آن از دل جامعه آمده است: همان آشنای نزدیک، همان همکلاسی قدیمی، همان نسبتهای خانوادگی که برای همه ما قابل شناساییاند.
افرادی که نه توان تصمیمگیری مؤثر دارند، نه خلاقیت و نه حداقل کارآمدی، سالها در سیستم باقی میمانند. در این روند، «ماندن» جای «اثرگذاری» را میگیرد و بیخاصیتبودن، بهتدریج به سابقهای قابل اتکا تبدیل میشود. سپس، صرفاً بر اساس مدرک دانشگاهی و استمرار حضور، به جایگاههای مدیریتی میرسند؛ نه به دلیل شایستگی، بلکه به این دلیل ساده که نوبتشان فرا رسیده است.
در چنین نقطهای، مرحله برداشت آغاز میشود؛ برداشت محصول درختی که سالها ناکارآمد بوده است. منابع و فرصتها برای خود، خانواده و حلقه نزدیکان چیده میشود و در مقابل، مردم با دیوارهایی بلندتر و مسیرهایی بستهتر تنها میمانند.
این وضعیت را باید در بستر شرایط امروز دید؛ در زمانی که کسبوکارهای پرشمار اینترنتی به رکود و نوعی خواب زمستانی فرو رفتهاند، هر روز خانوادههای داغدار بیشتری به جامعه افزوده میشود و افزایش چشمگیر یارانهها نیز نه به معنای بهبود رفاه، بلکه بهصورت عددی کلی، بار مالی سنگینی بر دوش دولت گذاشته است.
همزمان، شتاب رویدادهای جهانی به نوار کاستی پارهشده میماند که با سرعتی سرسامآور پیش چشم ما در هم میپیچد. در چنین شرایطی، پرسش اساسی این است: نسبت ما با این تحولات چیست؟ ما کجای این صحنه ایستادهایم و نقش ما در تشدید یا مهار این روندها چه بوده است؟
هر یک از ما باید صادقانه از خود بپرسد آیا به خرمن این شعله افزوده است؛ با سکوت، تأیید یا سخنی نسنجیده، یا آنکه در حد توان، با روشنگری و مسئولیتپذیری، کوشیده است آبی بر آتش بریزد.
این روزهای پرتلاطم، زمان اندیشیدن به مسئولیت اجتماعی و تاریخی ماست؛ زمان بازخوانی تجربههای گذشته، آنجا که در بزنگاههای حساس، مردمان این سرزمین دانسته یا نادانسته، بهجای ایستادن در صفوف بههمپیوسته خود، در کنار نیروهای معارض ایستادند و پیامدهای آن، نسل به نسل تا امروز امتداد یافت.
امروز دیگر مناسبات، صرفاً درون مرزهای یک سرزمین نوشته نمیشود. عوامل متعددی بیرون از مرزهای جغرافیایی، فکری و عقیدتی ما، در نقاط مختلف جهان، قادرند روایتها را مطابق منافع خود بازنویسی کنند. اگر هوشیار نباشیم و مهمتر از آن، اگر این هوشیاری را حفظ نکنیم، ممکن است میراث چند هزار ساله نیاکانمان، ایران، را با دست خود پارهپاره کنیم.
باید ایستاد؛ باید از همین داشتههایی که گاه اندک میپنداریم، به امید دستیابی به آنچه واقعاً حق ملت ماست، محافظت کرد. ما در دورهای از تحولات جهانی به سر میبریم که فروپاشی نظم بینالمللی را بهچشم میبینیم. نه اوکراین با وعدههای آمریکایی و اروپایی توانست از تمامیت سرزمینی خود پاسداری کند، و نه کشورهایی چون عراق و لیبی پس از مداخلات خارجی، روی آرامش و توسعه پایدار را دیدند. حتی آمریکا نیز امروز نشان داده است که در بزنگاه منافع، به نزدیکترین شرکای خود رحم نخواهد کرد.
اگر امروز سکوت کنیم، در یکی از شکنندهترین مقاطع نظم جهانی، سقوطی آزاد تا ته دره را تجربه خواهیم کرد. اما ما، بهعنوان ملتی تاریخی ــ با پشتوانهای مکتوب و قابل بازخوانی از فراز و فرودها ــ موظفیم با اتکا به این بینش تاریخی، آگاهانه تصمیم بگیریم؛ هیجانزده شویم، اعتراض کنیم، و در زمان لازم سکوت اختیار کنیم.
باید بپذیریم که نظام بینالملل بهسادگی اجازه بازسازی اقتصادی را به ما نخواهد داد. پس با درک اقتضائات این روزگار سخت ــ روزگاری که سرنوشت ملتها دستکم برای یک قرن آینده در آن رقم میخورد ــ باید تاب بیاوریم و با اتکا به روح جمعی ایران، بهعنوان یک ماهیت زنده و پویا، از این سالهای باقیمانده تا عبور از این گردنه خطرناک، به سلامت گذر کنیم.
طرح تجزیه ایران، بیش از یک قرن است که روی کاغذ قدرتها وجود دارد و امروز حتی نقشه و وعده بخشهای جداشده آن نیز مطرح شده است. باورش دشوار است که در رویای چنین سقوطی، بتوان با حسرت تکههای جداشده ایران، خواب آسوده داشت؛ چه رسد به اندیشیدن به آیندهای بهتر از امروز.
بنا بر آنچه گفته شد، اگر نتوانیم بسیار سریع به یک جمع بندی نتیجه گرا مبتنی بر درک وقایع داخلی و بین المللی برسیم به زودی ، هر چند ماه یکبار با بحرانی امنیتی تازه روبهرو خواهیم شد؛ و هر بار مردمی خستهتر، نیروهای نظامی و انتظامی فرسودهتر و فرصتهایی که ناخواسته برای دخالت بیگانه فراهم میشود.
مباد که چنین باشد.
بعد از بررسی به شما پاسخ خواهیم داد
سلام به سایت ما خوش اومدی لطفا برای چت کردن از طریق واتساپ روی دکمه زیر کلیک کن.
دیدگاهتان را بنویسید