پنجشنبه / ۹ بهمن / ۱۴۰۴ Thursday / 29 January / 2026
×

نویسنده مقاله :محمد فخرالقلم محمد فخرالقلم: نوشتار زیر، بخش اصلی مقالۀ مفصلی با عنوان «نقد برداشتی نابجا از گزارش فتوحات شاهی: آیا هدف شاه اسماعیل اول «ایران» بود؟» می‎باشد که نسخۀ پی‌دی‌اف متن کامل آن در ۳۰ صفحه، از طریق لینک زیر در کانال تلگرامی «مطالعات صفویه» قابل دریافت است: t.me/SafavidStudies/1093 مقدمه: ضرورت نقد یک […]

آیا شاه اسماعیل اول گفته بود «هدف من ایران است»؟! نقد و رد ادعای مقصودعلی صادقی و منصور صفت گل

نویسنده مقاله :محمد فخرالقلم

محمد فخرالقلم: نوشتار زیر، بخش اصلی مقالۀ مفصلی با عنوان «نقد برداشتی نابجا از گزارش فتوحات شاهی: آیا هدف شاه اسماعیل اول «ایران» بود؟» می‎باشد که نسخۀ پی‌دی‌اف متن کامل آن در ۳۰ صفحه، از طریق لینک زیر در کانال تلگرامی «مطالعات صفویه» قابل دریافت است: t.me/SafavidStudies/1093

مقدمه: ضرورت نقد یک ادعای غلط

منصور صفت گل در یک سخنرانی و مقصودعلی صادقی گندمانی در دو مصاحبۀ مجزا، هریک با اشارۀ کلی یا مشخص به منابع تاریخی معاصر شاه اسماعیل اول، مدعی شده‌اند که این پادشاه صفوی به‌صورتی صریح و مؤکد، هدف غایی فتوحات خویش را فتح کامل قلمرو تاریخی «ایران» اعلام کرده بود. اما فارغ از فقدان چنین گزارشی در تواریخ معاصر شاه اسماعیل، مقصودعلی صادقی در مصاحبۀ دوم خود با اشاره به کتاب فتوحات شاهی تصریح کرد که مضمون کلام شاه صفوی توسط امینی هروی روایت شده است. ولی البته ادعای منصور صفت گل و مقصودعلی صادقی نه‌فقط فاقد وجاهت اسنادی و تاریخی بلکه صرفاً نوعی تحریف شفاهی در نقل مطلب مورد نظر بوده است. بررسی روایت مورخ نام‌بردۀ صفوی نشان می‌دهد که دو کاربرد واژۀ «ایران» در کتاب وی، نه دلالت بر قلمرو ارضی صفویان دارد و نه دال بر دغدغۀ ذهنی شاه اسماعیل صفوی برای تصرف کامل ایران با هدف یکپارچه‌سازی آن است.

در کتاب امینی هروی، توصیف فتوحات صفویان بر محوریت مفهوم ایران مطرح نشده و مؤلف کتاب هیچ‌گاه از «ایران» به‌مثابۀ یک چهارچوب سرزمینی و تاریخی با مرزهای مشخص یاد نکرده است. او در گزارش لشکرکشی‌های شاه اسماعیل اول، فتح مناطق مختلف و خاصه تسخیر سرزمین خراسان پس از تصرف غرب ایران را نه برای احیای مفهوم ارضی ایران‌زمین، بلکه در جهت تحقق آرمان کشورگیری و جهان‌گشایی پادشاه تبیین کرده است. ازاین‌رو انتساب ایدۀ «ایران» به ذهن و زبان شاه اسماعیل صفوی با اتکا بر این منبع مهم و دست‌اول معاصر او، حاصل خوانشی ناصواب و شتاب‌زده از متنی کهن است که در آن هیچ درک دقیق و مشخصی از مفهوم ایران مستتر نیست. بر این اساس، نوشتار حاضر ضمن رد و نقد دیدگاه‌های نادرست یادشده، بر ضرورت دقت و احتیاط پژوهشگران در تحلیل متون تاریخی تأکید می‌کند.

اعتبار تاریخی کتاب فتوحات شاهی در مطالعات صفویه

فتوحات شاهی یکی از آثار معتبر و دست‌اول تاریخ مقطع تأسیس و تثبیت دولت صفویه محسوب می‌شود که توسط امیر صدرالدین ابراهیم امینی هروی (مقتول ۹۴۱ق) در زمان نخستین شاه صفوی (۹۳۰-۹۰۷ق) و بنابه دستور مستقیم آن پادشاه در ۹۲۷ق، با نثری متکلف و ادبی نوشته شده است.[۱]

این اثر نوعی تاریخ عمومی و مشتمل بر دو دفتر است که البته محتوای اصلی آن شامل شرح وقایع و حوادث تاریخی سلطنت شاه اسماعیل اول با بیان احوال اجدادش است که علی‌رغم شروع تألیف کتاب در اواخر حیات او، بر دهۀ پایانی زندگانی وی احتوا ندارد و آخرین مطلب موجود در نسخه‌های خطی شناخته‌شدۀ آن طبق تصحیح محمدرضا نصیری، ذکر لشکرکشی مجدد شاه به خراسان در پی آگاهی از شکست سهمگین سپاه صفویان (به‌فرماندهی امیر نجم ثانی) از شیبانیان ازبک (به‌رهبری عبیدالله خان) در نبرد غجدوان (۹۱۸ق) است.[۲]

به دیگر سخن، محتوای این کتاب تاریخی در تناسب با عنوان «فتوحات شاهی»، شامل شرح پیروزی‌های شاه اسماعیل اول است. فلذا در مطالعۀ وقایع تاریخی دوران صفویان از آغاز پادشاهی تا پیش از شکست چالدران، این اثر موثق و پیشگام بیش از دیگر تواریخ شناخته‌شدۀ صفویه و بسیار بیشتر از تک‌نگاری‌های شبه‌تاریخی متأخر صفوی (از جمله جهان‌گشای خاقان[۳] و عالم‌آرای صفوی) دربارۀ شاه اسماعیل اول اعتبار دارد. بعلاوه حتی جزو مراجع و منابع اصلی سایر مورخان صفوی در نقل اخبار تاریخی مقطع سلطنت او بوده است. از طرفی همین مورخ هروی در چند موضع از کتاب خویش تصریح کرده که توانسته با مراجعه به شاهدان عینی حوادث متخلف و خاصه افراد و اشخاص اردوگاه شاه، اطلاعات دقیق و موثقی دربارۀ وقایع تاریخی کسب کند و برای تألیف اثرش مورد استفاده قرار دهد.[۴]

فلذا روایت امینی که مورخ معاصر و مقارن دربار و اردوی پادشاه صفوی بوده، منبعی بسیار ارزشمند و مهم برای فهم هدف و ماهیت فتوحات شاه اسماعیل اول است. بدین‌ترتیب، ادامۀ بحث حاضر ضمن بررسی دقیق و نقل عینی مطالب مرتبط و مشهود در متن فتوحات شاهی، به نقد و رد ادعای منصور صفت گل و مقصودعلی صادقی با مداقه در محتوای کتاب مذکور اختصاص دارد.

فتوحات شاهی، مبنای ادعای منصور صفت گل و مقصودعلی صادقی

ادعای مورد بحث، به‌طور بارز توسط دو صفویه‌پژوه ایرانی به‌صورت مجزا ولی مشابه مطرح شده که نظر به اهمیت اطلاع دقیق از ماهیت ادعا، بیان سابقۀ طرح و نقل جزئیات اظهارنظرات آن‌ها جهت فهم بهتر مسئلۀ مورد بحث، لازم‌الذکر است. لذا در ابتدا ضمن نقل دقیق ادعایشان، باید نقاط تفاوت و البته وجوه اشتراک هریک نیز با دقت بررسی شود تا بدین‌سان، وضعیت تأثیرگذاری یا تأثیرپذیری آن‌ها نسبت به یکدیگر نیز روشن گردد.

از تصریح مقصودعلی صادقی به منبع تا اشارۀ مبهم منصور صفت گل به منابع

مقصودعلی صادقی گندمانی در قسمتی از مصاحبۀ خود با مدیرمسئول مجلۀ مردم‌نامه که روز دوشنبه ۲۵ فروردین ۱۴۰۴ با موضوع «صفویه و هویت ملی و مفهوم ایران» برگزار شد، با تأکید بر اینکه هدف غایی شاه اسماعیل اول «ایران» بوده و سایر شاهان صفوی نیز دقیقاً همان ایده را دنبال می‌کردند، افزود که مؤسس سلطنت صفوی از بدو تأسیس حکومت خود بر ایدۀ «ایران» تصریح مؤکد داشته است.

صادقی گندمانی سپس دراین‌باره بیان کرد که علی‌رغم رابطۀ دوستانۀ شاه اسماعیل اول با سلطان تیموریان یعنی حسین بایقرا که خراسان را در دست داشت، پادشاه صفوی تحمل وجود دو سلطنت بر ایران را نداشته و نیت فتح شرق ایران را داشته که برای همین، دنبال بهانه‌ای جهت احقاق آن هدف بوده است. مقصودعلی صادقی در ادامه ضمن تأکید بر تألیف کتاب تاریخی فتوحات شاهی در زمان اسماعیل یکم، به‌صورت کلی و البته ناقص و غیردقیق اظهار داشت که بر اساس آن منبع، شاه سخنی بدین مضمون گفته بوده که «غرض ما عراق و فارس و آذربایجان نیست، بلکه غرض ما «ایران» است!» بعلاوه اشاره داشت که شاه صفوی برای تفهیم همین هدف به طرف مقابل، لشکرکشی کوتاهی نیز به طبس انجام داد.[۵]

اما مدتی قبل از مصاحبۀ اخیرالذکر مقصودعلی صادقی، ادعای او توسط منصور صفت گل نیز مطرح شده بود که تنها تفاوت آن در معرفی صریح دشمن شرقی صفویان بود. منصور صفت گل در جریان یک سخنرانی خود با موضوع «بازاندیشی پیرامون تأسیس دولت ایرانی صفویه» که روز ۳۰ اردیبهشت‌ماه ۱۴۰۳ در همایش «ایران و میراث شاه اسماعیل» به‌مناسبت پانصدمین سال‌مرگ شاه اسماعیل اول صفوی در سالن فردوسی خانۀ اندیشمندان علوم انسانی برگزار شد، با تأکید کامل بر اینکه «بنیان‌گذار دولت صفوی خودآگاهی تاریخی و درک روشنی از ایدۀ ایران داشته است»، او را بار دیگر به‌عنوان «نمایندۀ بزرگِ» ارتقای این درک روشن و ایدۀ ایران و خودآگاهی تاریخی ایرانیان شمرد و مؤکداً افزود که «مهم‌ترین میراث تأسیس دولت صفوی توسط شاه اسماعیل اول، ارتقای خودآگاهی و حافظۀ تاریخی جامعۀ ایرانی حتی در میان نخبگان بوده است.»

منصور صفت گل در ادامه ضمن بیان مؤکد «تسری همین درک روشن از تاریخ ایران توسط شاه اسماعیل صفوی در جامعه»، مدعی شد که «وقتی شاه اسماعیل کار یکپارچه‌سازی غرب ایران را تمام کرد و متوجه شرق شد تا به نبرد با ازبکان و رهبرشان محمدخان شیبانی بپردازد، برخی از فرماندهان او که گویا دیگر از جنگیدن خسته شده بودند، ضمن اکراه از توجه خاطر شاه به مشرق، با تأکید بر بعد مسافت خراسان به پادشاه صفوی پیشنهاد کردند که برای استراحت و تجدید قوا مدتی توقف کنند. اما جالب است که بعضی از منابع معاصر و هم‌زمان او می‌گویند که شاه اسماعیل اول چنین جواب داد: مقصود ما ایران است!» منصور صفت گل سپس در تفسیر پاسخ منتسب افزود که «این تأکید نشانگر این است که شاه اسماعیل یک خودآگاهی تاریخی دربارۀ ایران دارد.»[۸]

نکتۀ حائز توجه آنکه مقصودعلی صادقی نیز از حضار و سخنرانان همین همایش برگزارشده در اردیبهشت‌ماه ۱۴۰۳ بود و قبل از منصور صفت گل سخن راند و ظاهراً متأثر از سخنرانی منصور صفت گل بوده که ادعای وی را بعد از مدتی در گفت‌وگو با مؤسسۀ آتوسا و روزنامۀ آسیا، بدون اشاره به منبع خاصی برای اثبات آن، تکرار کرده است.[۹] از طرفی نظر به تکرار همین ادعای منصور صفت گل توسط صادقی در مصاحبۀ اول (آبان ۱۴۰۳) و تصحیح نسبی آن در دومین مصاحبه (فروردین ۱۴۰۴)، می‌توان گفت که منظور منصور صفت گل نیز کتاب فتوحات شاهی بوده که مطلب مربوطه را فارغ از تفسیر بی‌ربط و غلط، با خلط ذهنی محتوای اثر دربارۀ رویکرد صفویان به سرزمین خراسان، به‌شکلی ناقص و اشتباه و متناقض نقل کرده و مأخذ جملۀ منتسب را در یک اشارۀ کلی و غیردقیق، منابع معاصر شاه اسماعیل یاد کرده است.

تضاد ادعای منصور صفت گل با گزارش تسخیر خراسان در منابع صفوی

با توجه به ابتنای محرز ادعا بر کتاب فتوحات شاهی، بهتر است اظهارنظر اشتباه به‌عنوان مقدمۀ بحث اصلی مقاله مورد نقد و بررسی دقیق قرار بگیرد تا اشارۀ مبهم او نیز روشن شود. علی‌رغم عدم تصریح دقیق منصور صفت گل به منبع کلام خود، تأکید او بر «بعضی منابع معاصر و هم‌زمانِ» مؤسس دولت صفویه، غیر از کتاب فتوحات شاهی منحصر به چهارمین مجلد از مجموعۀ تاریخ حبیب‌السیر (تألیف ۹۳۰ق) خواهد بود که البته، مثل سایر تواریخ صفوی و غیرصفوی معاصر شاه اسماعیل اول، مطالعۀ اثر غیاث‌الدین محمد خواندمیر نیز مبین عدم وجود چنین مطلبی در محتوای آن خاصه در شرح عزیمت صفویان به خراسان است.[۱۰]

همچنین پسرش امیرمحمود خواندمیر که «تاریخ شاه اسماعیل و شاه طهماسب» را به‌عنوان «ذیل تاریخ حبیب‌السیر» در سال ۹۵۷ق تألیف کرده، چنین گزارشی را نقل نکرده و مطالب کتاب او دراین‌باره اجمالی‌تر است.[۱۱] حتی یحیی قزوینی که صریحاً در «مختصرِ» موسوم به لب‌التواریخ (تألیف ۹۴۸ق) بر حضور خویش در رکاب پدر شاه طهماسب اول (۹۸۴-۹۳۰ق) و مشاهدۀ وقایع در جریان فتح قلعۀ استا توسط شاه اسماعیل اول (۹۰۹ق) تصریح کرده[۱۲]، در هیچ‌کجای کتاب خود خاصه در شرح صوب خراسان، آنچه منصور صفت گل می‌گوید را گزارش نکرده است.[۱۳]

خواندمیر فقط از تجمیع قوای حکام و امرای مناطق مختلف قلمرو صفویان برای لشکرکشی به خراسان با هدف «دفع ظلم وجود محمدخان شیبانی»[۱۴] نوشته و طرفه آنکه، برخلاف ادعای منصور صفت گل مبنی بر اعتراض رجال نظامی، امینی هروی ضمن سخن از تشکیل «قورلتای بزرگ» با «احضار لشکریان و سران سپاه» و تجمیع «جنود نامعدود ممالک و مسالک» از اقصی‌نقاط قلمرو صفوی، به «مشورت شاه» با «امرای نامور و نامداران هر کشور» و «طرح مطارحه انداختن در باب عزیمت خراسان» اشاره کرده و صریحاً با تأکید بر موافقت کامل حضار و جماعت نوشته که «صغار و کبار آن عساکر نجوم‌مآثر به تلقین ملهم دولت دور از ادبار متفق‌الکلمه خاطر بر توجه آن صوب قرار دادند.»[۱۵] بعلاوه، امینی در تکمیل مؤکد گزارش نیز از زبان لشکریان شاه، هفت بیت شعر در قالب مثنوی نوشته که مضمون آن، اعلام آمادگی و سرسپردگی برای اجرای فرمان پادشاه جهان‌گیر و دین‌پناه و پیروز است که می‌تواند سرزمین‌های دوردست روم و روس را نیز فاتحانه تسخیر کند.[۱۶]

بنابراین برخلاف ادعای منصور صفت گل، نه‌فقط خبری از اعتراض امرای نظامی مطرح نیست، بلکه شاه صفوی اصلاً هدف خویش را «ایران» عنوان نکرده و ذکری از کلمۀ ایران یا تحقق کامل مفهوم ارضی و قلمرو تاریخی آن با فتح خراسان در میان نبوده است. همان‌طور که ذکر شد، مقصودعلی صادقی نیز همین خلط منصور صفت گل را در مصاحبۀ نخست خود مطرح کرده بود. به بیان دیگر، منصور صفت گل در یک یادآوری شتاب‌زده، اشارۀ امینی به کلمۀ ایران در شرح دلیل حملۀ موقت صفویان به طبس خراسان در ۹۱۰ق را، به‌کلی با مشروح فتح خراسان در سال ۹۱۶ق خلط کرده است؛ غافل از اینکه هیچ ذکری از کلمۀ ایران و مفهوم آن در سخن از توجه صفویان به شرق برای نبرد با شیبانیان مشهود نیست.

فلذا بحث جاری با تمرکز بر مطلب مورد تأکید مقصودعلی صادقی از کتاب فتوحات شاهی ادامه می‌یابد که علی‌رغم تصریح بر آن در دومین مصاحبۀ مذکور، فحوای آن را ضمن تحریف شفاهی و نقل ناقص، دال بر قصد قاطع و هدف صریح شاه اسماعیل صفوی برای فتح کامل ایران دانسته است. بررسی زیر به‌روشنی نشان می‌دهد که نه‌فقط متن کتاب هیچ تأکیدی بر تعلق‌خاطر صفویان به فتح قلمرو تاریخی ایران ندارد، بلکه کلمۀ ایران به‌طور ضمنی و بدون دلالت بر یک مصداق مشخص ارضی بیان شده و فقط با محوریت تأکید بر روحیۀ مهاجم شخصیت شاه اسماعیل اول، به‌عنوان یک فاتح مبارز و پادشاه کشورگشا به کار رفته است. به بیان دیگر، استعمال کلمۀ ایران در متن کتاب امینی هروی، هیچ‌گونه سنخیتی با خلوص‌نمایی‌های امثال مقصودعلی صادقی و اقران او ندارد.

ماهیت حضور دومرتبۀ کلمۀ ایران در کتاب فتوحات شاهی

طرفه آنکه صبغۀ حضور کلمۀ ایران در کتاب فتوحات شاهی بسیار کم‌رنگ است؛ طوری که بدون بسامدی چشمگیر، فقط دو مرتبه استعمال شده که البته مقصودعلی صادقی نیز صرفاً به مورد اول آن اشاره دارد: یک بار در ذیل «گفتار در فرستادن عابدین‌بیک به ابرقوه و عزیمت به‌صوب طبس با لشکر کوه‌شکوه و از آنجا مراجعت به اصفهان جنت‌رسوم و آمدن ایلچی روم»، و بار دیگر در شرح «افروختن قهر آتش‌شکوه و سوختن کره و مردم ابرقوه و قشلاق و شکار در اصفهان بهشت‌آثار». یادکرد نخست در پیوند با واژۀ «توران» است و دومی نیز به‌صورت ترکیب اضافی با کلمۀ «لشکر» و هم‌قافیه با واژۀ «ویران» آمده است.

بررسی زیر به‌روشنی نشان می‌دهد که بدون طرح و تعقیب ایدۀ تاریخی ایران در کتاب فتوحات شاهی، واژۀ ایران در متن روایت امینی هروی به‌صورت کاملاً ضمنی و بدون تأکید بر حدود یا معنای خاص جغرافیایی آمده، که فاقد یک مفهوم ارضی مشخص است و اصلاً حیات سیاسی و فتوحات شاه صفوی بر محوریت «فتح ایران» یا سعی برای احقاق ایدۀ آن نبوده، بلکه غایت مقصود او فتح «ربع مسکون» بوده است.

ایران در پیوند با توران برای تأکید بر فتح جهان

اشارۀ اول امینی هروی به کلمۀ ایران، در شرح دلیل حملۀ شاه اسماعیل صفوی به قلمرو سلطان حسین بایقرا آمده است:

«سببش آنکه قبل از این، جانب پادشاه مرحوم سلطان حسین میرزا، امیر کمال‌الدین حسین صدر که مقدم صدور پادشاه مذکور بود، به‌رسم رسالت به درگاه جهان‌پناه آمده تبرکات و تنسوقات که همراه داشت در جنب همت دریانوال پادشاه کریم‌الخصال، لایق اتحاف و ارسالِ سلاطین به سلاطین ننمود و این واقعۀ ناپسند، خاطر اشرف ارجمند افتاده خواست که به‌نوک تیغ آبدار آتش‌فشان، نگاشتۀ صفحات خواطر اهالی خراسان گرداند که داعیۀ کشورستانی، نه همین منحصر در عراقین و آذربایجان است، بلکه خنگ دولت جهان‌گشای، متوجه سیر ایران و توران و آنچه از ربع مسکون تصرف آن در حیطۀ امکان است، به قوایم عالم‌گیری گام‌زن ساحت تنگ‌مساحت آن است. و اگرچه بالفعل تخت خراسان که محسود سلاطین جهان است، پادشاه مذکور در قید تصرف آورده و عمری است که دست‌درازی اعادی دولتش از ذیل و گریبان آن عرصۀ جنت‌نشان کوتاه گشته، اما ظهور دولت ابدپیوند از آن عالم‌آراتر است که نسبتش با ماه و مهر توان کرد و کثرت خیل و سپاه ارجمند از آن بالاتر که تشبیه آن با کواکب سپهر توان نمود.»[۱۷]

نخستین نکتۀ درخور توجه در گزارش بالا آن است که برخلاف ادعای مقصودعلی صادقی و هم‌نظران او، متن مورد بحث نقل‌قولی مستقیم از شاه اسماعیل صفوی ندارد، بلکه گزارشی تفسیری از سوی مورخ معاصر اوست که نیت و تصمیم شاه را شرح داده است. به بیان دیگر، امینی در مقام راوی توضیح داده که پادشاه صفوی چه اندیشه و هدفی داشته، نه اینکه سخنی از او را عیناً بازگو کند. در نتیجه، آنچه آمده، صرفاً بیان مورخ از مقاصد شاه است.

بعلاوه، فارغ از لزوم بررسی جداگانۀ انگیزه و پیامد لشکرکشی خشونت‌آمیز صفویان به طبس، از ملاحظۀ دقیق مطلب صریح فوق واضح است که برخلاف تعبیر مغایر و ناقص صادقی، نه‌فقط اثری از تصریح یا حتی القای تلویحی به عدم تحمل دو سلطنت بر جغرافیای مشخص ایران‌زمین در میان نیست، بلکه هدف فتوحات شاه اسماعیل صفوی بسیار فراتر از «ایران و توران» در «تصرف ربع مسکون» توصیف شده و حتی حکومت صفویه نیز به‌صراحت، یک «دولت جهان‌گشا با قوایم عالم‌گیری» معرفی شده است. روایت هروی بر اینکه غایت مقصود شاه نه «ایران» بلکه «جهان» بوده است، تأکید تام دارد.

همچنین اگر «توران» که دربرگیرندۀ همۀ سرزمین‌های آسیای مرکزی در آن‌سوی رود جیحون بوده است را حداقل معادل ماوراءالنهر (یعنی از جیحون تا سیحون) بدانیم و «ایران» را علی‌رغم عدم تعریف ولو نسبی معنا و مفهوم آن توسط امینی، با مسامحه معادل همان جغرافیای جیحون تا فرات در نظر بگیریم، در این حالت اصلاً تأکیدی بر هیچ‌یک از دو جاینام یادشده نیست، بلکه هریک با هم به‌صورتی کاملاً ضمنی برای تأکید بر فتح «ربع مسکون» ذکر شده‌اند.

آنچه توسط هروی مؤکداً در سراسر اثر برای روایت فتوحات شاه اسماعیل صفوی دنبال می‌شود نیز نه «فتح ایران» یا حتی «تسخیر ایران و توران»، بلکه «تصرف حتی‌الامکانِ جهان» است. در یک تعبیر دقیق، امینی به‌روشنی بیان می‌کند که وسعت قلمرو دولت صفوی را قدرت آن تعیین می‌کرده، نه آنچه در ذهنیت امثال صادقی مبنای تاریخی داشته است. فلذا بطلان ادعای مؤکد مقصودعلی صادقی با مطالعه و تطبیق مطلب مورد اشارۀ او کاملاً مبرهن است.

از طرفی تأکید بر «فتح ربع مسکون» مسلماً حاکی از روحیات یک فاتح جهان‌گشا از جنس چنگیز و تیمور است، نه حاکمی که بسط قلمروش را منحصر به فتح «قلمرو تاریخی ایران» بداند. لذا برعکس تحریف مضمون دقیق نقل فوق توسط مقصودعلی صادقی، شاه اسماعیل صفوی نگفته که «منظور ما ایران است»، بلکه هدف از قدرت‌گیری او «جهان‌گشایی و کشورگیری» ذکر شده و کلمۀ ایران در این موضع بدون هیچ تأکیدی و فقط به‌طور ضمنی برای بیان دامنۀ «داعیۀ کشورستانی» به کار رفته است؛ داعیه‌ای که تمام روایت فتوحات شاهی بر محوریت مؤکد آن قرار دارد و اصلاً قائل به تعریف حدود جغرافیایی مشخصی برای انحصار فتوحات صفویان در یک واحد موسوم به «ایران» نیست.

از همین رو شاه اسماعیل در سراسر صفحات کتاب فتوحات شاهی بارها و بارها با عناوین کشورگشا، کشورسِتان، کشورگیر، جهان‌گشا، جهان‌گیر، جهان‌ستان، گیتی‌ستان، عالم‌گیر، اقلیم‌گیر و دیگر موارد مشابه معرفی شده است، بی‌آنکه حتی یک بار ولو بدون تعریف دقیق مفهوم ارضی، او را «شاه ایران» و حکومتش را «دولت ایران» بنامد.[۱۸]حتی موازی با توصیف مؤکد فتوحات شاه اسماعیل اول در قالب مفاهیم اسلامی «جهاد» و «غزا»، با تشبث مکرر به آیات قرآن کریم برای انعکاس مشروع حوادث مقطع قدرت‌گیری صفویان، فارغ از تنوع الفاظ و عبارات مرتبط و مشابه، امینی بیش از یک‌صد بار شاه صفوی را «دین‌پناه» یاد کرده است.[۱۹]

همچنین غیر از خراسان، امینی هروی هدف سایر لشکرکشی‌های شاه اسماعیل اول به مناطق مختلف را نه پیگیری ایدۀ ایران و یکپارچه‌سازی خاک آن، بلکه صرفاً و صریحاً برای کشورگیری و جهان‌گشایی توصیف کرده است.[۲۰] از همین رو قدرت و ارادۀ صفویان برای تصرف سرزمین خراسان را «توجه رایات گیتی‌ستان به‌عزم تسخیر عرصۀ دلپذیر خراسان» و «برافراختن همای لوای جهان‌گشای به اوج کشورستانی» می‌خواند و مبارزۀ شاه صفوی با خان شیبانی را «زورآزمایی کردن سرپنجۀ دولت خسرو گیتی‌ستان» یاد می‌کند.[۲۱]

هروی بارها برای معرفی مؤکد شخصیت شاه صفوی، از «طبع جهان‌گشای» و «داعیۀ جهان‌گیری» و «ضمیر جهان‌گیر» و «داعیۀ ضمیر کشورگیر» او سخن گفته و حتی ضمن شرح تولد اسماعیل صفوی، نوشته که «ماه جمالش از ماهچۀ علم کشورگشایی خبر می‌داد» و همچنین در گزارش خروج اسماعیل از گیلان بعد از گذشت مدتی اختفا در آنجا، می‌نویسد که چنین صاحب‌دولتی «همیشه آثار دواعی سلطنت و جهانبانی از غَرۀ جبینش لامع و پیوسته انوار بواعث مملکت‌گیری و کشورستانی از خورشید جمال مبینش ساطع گردد» و کمی پیش‌تر نیز چنین یاد می‌کند که اسماعیل «از لاهیجان بیرون آمده فتح ممالک عالم را از پیش برد و نام بدکیش بداندیش را از صفحۀ عالم به‌تیغ آبدار سترد» و بدین‌گونه، شاه اسماعیل اول صفوی را «سلطان هفت کشور» یعنی پادشاه جهان معرفی می‌کند و حکومت صفوی را نیز «دولت کشورستان» می‌نامد.[۲۲]

اما بااینکه تصریحی دال بر «عدم تحمل دو سلطنت بر ایران» در توصیف رابطۀ پادشاه صفوی و سلطان تیموری در مطلب مورد تأکید مقصودعلی صادقی مشهود نیست، ولی جالب اینکه مطلبی مرتبط که مورد توجه و اشارۀ صادقی قرار نگرفته، صریحاً توسط امینی هروی در شرح تهاجم صفویان به خراسان شیبانی، البته بدون ذکری از کلمۀ ایران و فقط در توصیف رغبت شاه به فتح ممالک، بیان شده که ذکر و بررسی آن در اینجا حائز اهمیت است.

امینی آشکارا نهاد پادشاهی را «سایۀ خدا بر زمین» می‌داند و جایگاه آن برای سروری بر جهان را همانند یگانگی خداوند یکتا، بخش‌پذیر میان بیش دو یا چند پادشاه نمی‌داند؛ زیرا بر این باور است که پادشاهان نیرومند و جهان‌گیر می‌خواهند بر سرزمین‌های بسیاری فرمان برانند. او ضمن تضمین آیات قرآنی مرتبط، می‌افزاید که چنین خواسته‌ای اگرچه دست‌نیافتنی یا بسیار دوردست است، اما همیشه آرزوی هر پادشاه توانمند بوده است:

«بر ضمیر منیر عالم‌گیر کشورگشایان اقالیم سرافرازی و خاطر خطیر مهرتنویر خجسته‌رایان ممالک سخن‌پردازی، چون آفتاب عالم‌تاب روشن و چون وحدانیت واجب ذى‌المنن مدلل و مبرهن خواهد بود که سلطنت که رتبۀ ظلّ الهی است، شرکت برندارد و ریاست تاب مشارکت و اَثنینیت نیارد. و چون در جنب همت عالی عرصۀ ربع مسکون محقر مقامی است به زینت متلالی، و این سقف مدور زنگارگون جامی است مرصع به لآلی، پیوسته سلاطین صاحب‌شوکت را مکنون ضمیر جهان‌گیر آن تواند که روی زمین چون نگین به نام نامی ایشان مزین و رؤوس منابر چه حاضر و چه غابر به اسامی سامی ایشان مشرف و خطب فرخنده‌رتب به القاب مستطاب ایشان مطرز و معنون باشد. و این داعیه اگرچه تهی از اعتبار و عبرت است، اما منشأ آن محض حمیت و فرط غیرت است و از اینجا است که تخت‌نشین عرصۀ «وَلِسُلَیْمَانَ الرِّیحَ غُدُوُّهَا شَهْرٌ وَرَوَاحُهَا شَهْرٌ» با وجود فرمانروایی در اقلیم نبوت که کریمۀ «وَإِنَّ لَهُ عِنْدَنَا لَزُلْفَىٰ وَحُسْنَ مَآبٍ» از آن اخبار می‌نماید زبان تضرع به دعای «رَبِّ اغْفِرْ لِی وَهَبْ لِی مُلْکًا لَا یَنْبَغِی لِأَحَدٍ مِنْ بَعْدِی إِنَّکَ أَنْتَ الْوَهَّابُ» می‌گشاید.»[۲۳]

امینی سپس برای تفهیم بهتر مطلب فوق، با ذکر شعری در سه بیت، سلطنت دو پادشاه بر یک سرزمین را به طرز فکر مشرکان تشبیه می‌کند و با تأکید بر اینکه «یک ذات را دو سایه ز نوری بوَد محال»، سلطنت دو پادشاه در یک ولایت را موجب «غوغا» می‌داند و بعلاوه، با تضمین از گلستان سعدی شیرازی می‌نویسد که «ده درویش در گلیمی بخسبند و دو پادشاه در اقلیمی نگنجند» و سپس، برای بیان حرص سیری‌ناپذیر پادشاهان به بسط قدرت و قلمرو، متذکر بیتی از سعدی می‌شود: «گدا را کند یک درم سیم سیر؛ فریدون به ملک عجم نیم سیر.» امینی هروی این توصیف مقدماتی را ذیل «توجه رایات گیتی‌ستان به‌عزم تسخیر خراسان» آورده و مصداق تماثیل یادشدۀ مقدمه را داعیۀ جهان‌گیری شاه اسماعیل صفوی ذکر می‌کند:

«مصداق این مقال و نموداری بر وفاق این تمثال آن است که حضرت شاه دین‌پناه را از مبدأ «فِی المَهدِ یَنْطِقُ عَنْ نَباهَهِ جَدِهِ» تا آن روز که از مطلع «آثرُ النَجَابَهِ ساطِعُ الْبُرهان» چهرۀ خورشید دولت طلوع نموده تخت جهانبانی را به فر همایون مشرف فرمود همیشه در خاطر مبارک آن بود که عرصۀ ربع مسکون چون نگینی مربع در خاتم تمکین درآمده زبان روزگار این بیت آبدار را خطاب به آن حضرت خواند و بر سبیل مژدگانی و میمنت این مضمون را بر زبان راند که: ربع جهان که مسکن اولاد آدم است؛ خشت مربعی است که فرش زمین توست.» [۲۴]

فلذا امینی عدم تحمل شریک در امر سلطنت را به‌مثابۀ وحدانیت خداوند تصویر می‌کند. مقصود نقل فوق آن است که ذهن و ضمیر هر سلطان قوی، کسب سلطه بر حداکثر قلمرو ارضی را حق مطلق خود می‌داند و تاب تحمل رقیب را ندارد. اما علی‌رغم ذکر مؤکد این موضوع در مقدمۀ شرح لشکرکشی شاه اسماعیل برای حمله به قلمرو شیبانیان و تصرف خراسان، امینی هروی هیچ‌گونه ذکری از ایران و قلمرو تاریخی آن ندارد و حتی در نفی تحمل متقابل دو سلطنت بر یک قلمرو، نه‌فقط سرزمین خراسان را مورد تأکید قرار نمی‌دهد، بلکه بدون هیچ اشاره‌ای به ایران و خراسان، صرفاً عزم راسخ شاه صفوی برای تصرف بی‌حدوحصرِ «عرصۀ ربع مسکون» را مصداق بارز آن یاد می‌کند که اصلاً دال بر ایدۀ ایران یا ایران‌گرایی و ایران‌اندیشی نیست. برخلاف ادعای مقصودعلی صادقی، امینی هدف پادشاه صفوی برای تسخیر خراسان را نه تکمیل فتح ایران‌زمین با تصرف شرق آن، بلکه چنین توصیف می‌کند که «چون خیال جهان‌گشایی مکنون ضمیر همایون بود، اول داعیه آن بود که همای چتر شاهی سایۀ دولت‌پناهی بر سر خراسان اندازد»، تا «ممالک خراسان که از روی هوا اطیب بلاد و از لطافت آب و صفا اعذب بلدان افتاده و بعد از تسخیر عراق به حسن تدبیر و اتفاق به قبضۀ اقتدار درآید.»[۲۵] بدین‌سان، فتح خراسان را بخشی از جهان‌گشایی شاه اسماعیل و یک کشورگشایی دیگر پس از تسخیر «عراق» و نه برای فتح «ایران» عنوان می‌کند. حتی در توصیف محرکۀ توجه صفویان به خراسان، نه داعیۀ ارضی فتح ایران بلکه حملۀ ازبکان به کرمان و دست‌اندازی‌های آنان بر قلمرو صفویان را دلیل لشکرکشی شاه اسماعیل صفوی برای جنگ با محمدخان شیبانی یاد می‌کند؛ وضعیتی که بهانۀ مناسبی برای تحقق هدف معوق صفویان در فتح خراسان شد که طبق توصیف امینی «چند روزی در پردۀ حجاب محتجب بود».[۲۶]

امینی حتی در شرح سعی صفویان برای تصرف ماوراءالنهر که ازبکان با شکست سنگین و سهمگین آنان در غجدوان مانع از تحقق آن شدند، از توجه جدی و عزم شاه برای «تسخیر ماوراءالنهر» و افکندن «سایۀ تسلط رایات جهان‌گیر بر ماوراءالنهر» نوشته است.[۲۷] فلذا صرف‌نظر از تضادی که عزم «تصرف ماوراءالنهر» با غایت «فتح ایران» دارد، دقیقاً وقتی فتح کامل ایران‌زمین در گرو تسخیر سرزمین خراسان بوده است، راوی علی‌رغم تحقق مصداق ارضی مفهوم ایران با تصرف شرق، هیچ ذکری از کلمۀ ایران نمی‌کند. اگر واقعاً تعقیب ایدۀ ایران دغدغۀ اصلی شاه اسماعیل اول بود، به‌راحتی در شرح فتوحات او توسط مورخ معاصر وی بدون تأکید قاطع بر فتح ربع مسکون منعکس می‌شد و پیگیری چنین ایده‌ای نیز هیچ دشوار نبود.

بدین‌گونه، بطلان ادعای مقصودعلی صادقی و اقران او با مروری دقیق بر محتوای کتاب فتوحات شاهی کاملاً مبرهن است. او مطلب صریح کتاب هروی را به‌شکلی ناقص و مغایر مضمون اصلی آن توصیف و نقل کرده است تا مقصود مؤکد «ربع مسکون» منحصراً به تأکید کاذب بر کلمۀ ضمنی «ایران» تحریف شود. تعبیر مقصودعلی صادقی از مطلب مذکور فقط در صورتی صدق می‌کرد که اولین مورخ رسمی تاریخ صفوی، ضمن تصریح مؤکد بر مفهوم کلمۀ ایران، آن را پیوسته در سراسر روایت خود تعقیب کند و شاه و دولت صفوی را آشکارا بدان پیوند بدهد. اما نکتۀ حائز توجه این است که امینی هروی به‌عنوان مورخ و مقرب دربار و اردوی صفوی، اثر خویش را دست‌کم هفت سال پس از شکست چالدران یعنی درست در ایام تثبیت دولت صفویه و مهم‌تر اینکه با دستور مستقیم شخص شاه اسماعیل اول صفوی نگاشته بوده، اما روحیات و اهداف فتوحات مخدوم و ممدوح خود را آن‌گونه که امثال صادقی می‌پسندند، توصیف و تبیین نکرده است.

۱‌.‌۱٫ ایران در پیوند با سپاه صفویان و هم‌قافیه با واژۀ ویران

اما اشارۀ آخر به ایران در کتاب فتوحات شاهی که البته صادقی هیچ اشاره‌ای بدان ندارد، در بیان بازگشت لشکریان صفوی از خراسان مشهود است که اندکی متعاقب اطراق موقت در یزد، سوی اصفهان رفتند و سفرای سلطان بایزید دوم عثمانی در همین اثنا رسیدند. امینی در توصیف رونق اقتصادی و منفعت مالی ناشی از حضور نظامی شاه و عساکر صفوی که مشغول تهیۀ مالیات «ممالک محروسه» و تدارک اسباب لوازم قشلاق در اصفهان بودند، فارغ از کم‌وکیف و صحت‌وسقم قضیه، با تضمین آیۀ ۷۸ سورۀ مبارکۀ یاسین، در یک تشبیه نوشته که خانه‌های خراب اصفهان با ورود لشکریان صفوی آباد شدند: «خانه‌های ویران از یمن قدوم لشکر ایران صورت «مَنْ یُحْیِی الْعِظَامَ وَهِیَ رَمِیمٌ» گرفت».[۲۸]

تعبیر «ممالک محروسه» در موضع دیگری نیز برای دومین و آخرین بار تکرار شده است. امینی ضمن توصیف لشکرکشی به خراسان در بیان تصرف مرو شاهجان و کشتار مردم آنجا توسط صفویان می‌نویسد که «آن ولایت قهراً و قسراً در تحت ممالک محروسه درآمد.»[۲۹] حتی در مواردی از برخی شهرهای واقع در قلمرو شاه اسماعیل یعنی تبریز و شیراز و آمِد نیز با عنوان «محروسه» یاد شده است.[۳۰] بدین‌سان کلمۀ ایران در سراسر کتاب و خصوصاً ذکر فتح خراسان، هیچ‌گاه برای توصیف صریح قلمرو دولت صفویان به کار نرفته و به‌طور کلی، هر جغرافیای ارضیِ تحت تملک سلاطین مختلف را ممالک تحت حیطۀ اختیار و قبضۀ اقتدار آنان یاد کرده است.[۳۱]

اما برخلاف تعابیری که از ذهنیت امثال مقصودعلی صادقی در تفسیر نقل فوق انتظار می‌رود، مسلماً کلمۀ ایران در اشارۀ اخیر نیز فاقد یک مفهوم ارضی مشخص و مؤکد است و صرفاً در توصیف لشکریان صفوی آمده که البته فقط یک استثناست؛ چراکه سوای همین موضع، امینی هروی در سراسر کتاب فتوحات شاهی هیچ‌گاه سپاه صفویان را به واژۀ ایران پیوند نداده، بلکه با کلمات و عبارات مختلفی دال بر کثرت و قدرت و حتی معنویت ذکر کرده است.[۳۲] این وضعیت نیز متناسب با توصیف راوی از شخصیت شاه است و در موارد متعددی از «همت کشورستانی» و «لشکر جهان‌گیر» یاد می‌کند.[۳۳] نکتۀ حائز توجه اینکه هروی در ادامۀ توصیف استقرار شاه اسماعیل در اصفهان، چنین نوشته که «شاه دین‌پناه حریم اصفهان را نشیمن ساخت و صیت عدالت در بسیط آن کشور وسیع پیرامن انداخت.»[۳۴] اما همان‌طور که ذکر شد، دو ارجاع هروی به کلمۀ ایران هیچ تأکید یا حتی اشاره‌ای ولو جزئی به وسعت آن ندارد، چه برسد به اینکه مفهوم دقیق آن را تعریف کند.

بدین‌ترتیب، مرور دقیق روایت امینی هروی مبین بطلان مبرهن خلوص‌نمایی مقصودعلی صادقی است. حضور به‌غایت اندک و البته ضمنی و مبهم کلمۀ ایران، بدون دلالت بر یک مصداق مشخص ارضی، در عین عدم تأکید بر تعلق‌خاطر صفویان به فتح قلمرو تاریخی ایران و عدم تعقیب ایدۀ ایران در شرح فتوحات صفویان توسط مؤلف کتاب، دقیقاً ناقض ادعای اوست که ذکر عارضیِ کلمۀ ایران را بدون نقل دقیق و کامل مطلب مربوطه، شاهدی دال بر درک مؤکد نخستین پادشاه صفوی از مفهوم تاریخی ایران معرفی کرده و بدین‌سان، به‌نحوی سهوی یا عمدی مرتکب تحریف مضمون اصلی شده است. چنین برداشت‌هایی برخاسته از رویکرد شتاب‌زده و نسنجیده در برخورد با بازتاب نام ایران در متون کهن است.

تذکر: برای دریافت و مطالعۀ فایل پی‌دی‌اف متن کامل مقاله، به لینک زیر رجوع کنید:

https://t.me/SafavidStudies/1093

منابع و مآخذ

  1. امینی هروی، صدرالدین ابراهیم. ۱۳۸۳٫ فتوحات شاهی (تاریخ صفوی از آغاز تا سال ۹۲۰ هـ.ق). تصحیح و تعلیق و توضیح و اضافات محمدرضا نصیری. چاپ اول. تهران: انجمن آثار و مفاخر فرهنگی.
  2. داودی، امین. ۱۴۰۳٫ «ایدۀ ایران در دورۀ صفویه: گفت‌وگوی آسیا با مقصودعلی صادقی گندمانی.» روزنامۀ اقتصادی آسیا، ۲۸ آبان.
  3. صادقی، مقصودعلی. ۱۴۰۳الف. ایدۀ ایران در دورۀ صفویه. مصاحبۀ تصویری با موسسۀ علمی و تاریخی آتوسا و آسیانیوز. انتشار در وب‌سایت آسیانیوز (۴ آذر).
  4. صادقی، مقصودعلی. ۱۴۰۳ب. روند تحول جایگاه منطقه‌ای و جهانی ایران در عصر صفویه. سخنرانی در همایش ایران و میراث شاه اسماعیل به‌مناسبت پانصدمین سال‌مرگ شاه اسماعیل اول صفوی. تهران: سالن فردوسی خانۀ اندیشمندان علوم انسانی.
  5. صادقی، مقصودعلی. ۱۴۰۴٫ «صفویه و هویت ملی و مفهوم ایران» مصاحبۀ تصویری با پویش مردم‌نامه، ۲۵ فروردین.
  6. منصور صفت گل، . ۱۴۰۳٫ بازاندیشی پیرامون تأسیس دولت ایرانی صفویه. سخنرانی در همایش ایران و میراث شاه اسماعیل به‌مناسبت پانصدمین سال‌مرگ شاه اسماعیل اول صفوی. تهران: سالن فردوسی خانۀ اندیشمندان علوم انسانی.
  7. غلامی، فتاح. ۱۴۰۳٫ «ایران فیروزه‌ای، میراث شاه اسماعیل اول: گزارش نشست ایران و میراث شاه اسماعیل صفوی در خانۀ اندیشمندان علوم انسانی.» جام‌جم‌آنلاین، ۹ خرداد.
  8. خواندمیر، امیرمحمود. ۱۳۷۰٫ تاریخ شاه اسماعیل و شاه طهماسب صفوی (ذیل تاریخ حبیب‌السیر). تصحیح و تحشیۀ محمدعلی جراحی. چاپ اول. تهران: نشر گستره.
  9. خواندمیر، غیاث‌الدین‌بن همام‌الدین. ۱۳۸۰٫ تاریخ حبیب السیر فی أخبار افراد البشر. تصحیح و تنظیم زیر نظر محمد دبیرسیاقی با مقدمۀ جلال‌الدین همایی. جلد چهارم. چاپ چهارم. تهران: خیام.
  10. قزوینی، یحیی‌بن عبداللطیف. ۱۳۸۶٫ لب التواریخ. تصحیح میرهاشم محدث. چاپ اول. تهران: انجمن آثار و مفاخر فرهنگی.
  11. Morton, Alexander H. 1990. “The Date and Attribution of the Ross Anonymous: Notes on a Persian History of Shah Ismaʿil I.” In Pembroke Papers I: Persian and Islamic Studies in Honour of P. W. Avery, edited by Charles Melville, 179–۲۱۲٫ Cambridge: Cambridge University Press.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

  • بامدادخبر

    بعد از بررسی به شما پاسخ خواهیم داد

    سلام به سایت ما خوش اومدی لطفا برای چت کردن از طریق واتس‌اپ روی دکمه زیر کلیک کن.